پارت سی و نهم :

( تیام)
این صدای طنازی که با بغضش، با ذوقش، با هر کلمه‌اش، دل میبرد، صبرم را طاق میکرد و دلم را بیتاب. صدایش معجزه بودو حضورش مرا به خلسه‌ای شیرین میکشاند. وجودش برای منه تنها، دلگرمی بزرگی بود.
همین که کنارم بود. همین که چشمانم میدیدش و حظ میبرد از اینهمه متانت و زیبایی. همین که دلم بندش شده بود. همین که تمام تنم از بودنش واکنش نشان می‌داد. چشمانم برق میزد. تنم به عرق مینشست. دستاÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    این قدر قلمت زیبا کلمات رو تشریح میکنه که انگار ماداریم از نزدیک این صحنه ها رو به چشم می بینیم و از نزدیک لمسشون می کنیم ،قلمت پایدار یسنا جان

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم.. خوشحالم دوست داشتی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️