آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت سی و هشتم :
(آلاء)
دیدن این حال و روز تیام برایم غیرقابل باور بود. در تمام طول مسیر بیهیچ توجهی به من با اخمهایی گره کرده و سراسیمگیای که در چهرهاش غوغا میکرد به روبهرو خیره بود.
بوقهای ممتد و اعصابخوردکن بقیهی ماشینها از بیحواسیاش در رانندگی کفرش را به حدی بالا آورد که روی ترمز کوبید و رو به من کرد:
- میتونی برونی آلاء؟
نگاهی به ترافیک رو به رو انداختم و میدانست چقدØ

لطفا صبر کنید...

زمان
0واقعا قلمت قشنگه مشتاق پارت بعدییم