پارت شصت :

- آره منم شنیدم، باباش به زور فرستادش خونش.
دیگری نچ نچی کرد.
- الان پسر بیچاره هم قاتل شد، خدا می‌دونه کجاست.
دلنیا با عصبانیت سر برگرداند و نگاهی به جمعشان انداخت و با دیدنش همه سکوت کردند.
نگاهی به تک تکشان انداخت.
- ادامه بدید.
هیچکدامشان هیچ حرفی نزدند؛ دلنیا اخم‌هایش را در هم کشید.
- می‌خواید دو کیلو سبزی هم بیارید بشینید دور هم قشنگ حرف بزنید. اومدید دو تا Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • ب

    1

    دلنیا 🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😍😍🥰😍😍

    ۱ سال پیش
  • نفیسه

    0

    خیلی رمانت قشنگه

    ۳ سال پیش
  • Fati

    3

    شاید درگیری ولی سعی کن لااقل بعد ۱۳ روز سه یا چهار پارت بزار و همین طور طولانی باشه عزیز

    ۳ سال پیش
  • Fati

    0

    بعد ۱۳ روز یه پارت بسیار بسیار کوتاه واقعن مرسی بابت این ک خواننده هارو مسخره نمیکنین !..

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️