پارت هفتاد و ششم :

قبل از ورود مامور به سمتش شلیک کردم.
با سرعت خم شدم و اسلحه شا را برداشتم و به سمت دو ماموری که سعی بر ورود داشتند شلیک کردم.
تنها پنج دقیقه فرصت داشتم.
نگاهم را لحظه ای به صفحه مانیتور دوختم ،با وارد شدنم به سیستم با هیجان لبخند زدم، تمام داده ها رد حال انتقال بودند.
با دیدن سیلی از مامورین که به سمت اتاق می امدن با عجله تمامی داده هارا برای سردین ارسال کردم.
تنها دو دقÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستا

    1

    اون احساسات تو رو نداره:/ چشمانی مرا کشت که مرا به خاطر نمی اورد.. دو تا جمله پیرانا که هیچوقت یادم نمیره💙🖤

    ۲ هفته پیش
  • حدیث

    4

    باراولی ک داشتم این رمان رو میخوندم نمیدونستم که قراره رمان با رویای ویونا تموم بشه، ولی الان میدونم، الان میدونم و کل صورتم اشکیه😭😭😭😭😭

    ۱۱ ماه پیش
  • ناشناخته.

    8

    نه چاقو بود نه گلوله، چشمانی مرا کشت که مرا بخاطر نمیاورد وای بر من ک بعد چهار بار خوندن هنوزم این پارت و دیالوگش عمق وجودمو میلرزونه:))))

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    0

    غمی که توی این پارت بود...😪

    ۲ سال پیش
  • آیلی

    6

    نه چاقو بود نه گلوله...

    ۲ سال پیش
  • nazi

    8

    ولی انگار کل غم های رمانای مرجان اینجا جمع شده..:)

    ۲ سال پیش
  • سارای

    2

    دچار پیرانا درگیری شدم مرا نجات دهیییییید

    ۲ سال پیش
  • Kosar

    11

    نه چاقو بود نه گلوله ، چشمانی مرا کشت که مرا به خاطر نمی آورد💔 غمگینی این دیالوگ 🫠

    ۲ سال پیش
  • ستی

    2

    نهههههه وای من مردمممم برای ویونااااا من الان با این اشکای جاری شدم چیکار کنممم😢😢

    ۲ سال پیش
  • Maedeh_pcy

    1

    مردمممممم 😭😭😭😭😭

    ۳ سال پیش
  • Ara

    25

    ولی پیرانا قرار بود رمان مافیایی باشه نه غمگین. من الان با اشکام چیکار کنمممممم

    ۳ سال پیش
  • شادی

    1

    این کامنت تا صبح حقه

    ۳ سال پیش
  • فریماه

    4

    بی ترتیب بخونی اوکیه ولی اول زندگی سیگاری بعد انتقام ابی بعد خیمه شب بازی بعدشم پیرانا

    ۳ سال پیش
  • آیدا

    1

    یکی لطفا به من بگه ترتیب رمان های زندگی سیگاری و کلن این مجموعه ها چه جوریه به ترتیب کدوما رو باید بخونم

    ۳ سال پیش
  • Nstrn

    5

    چرااااااا انقد سر این پارت تیکه تیکه شدم💔🫠

    ۳ سال پیش
  • حدیث

    3

    اینقدر ناراحتم ک حد نداره😭😭😭

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️