پارت بیست و یک :

فصل دوم
هفت گناه کبیره
اجداد ما راجب گناه حرف های زیادی گفتن، کتاب های زیادی نوشته شد و طی تحقیقات زیادی که انجام شد فهمیدن از همه ی دین های جهان که سرجمع یک میلیون دین در جهان وجود داره، به چند نتیجه ی یکسان رسیدن.
فهمیدن در نهایت همه ی دین های رسمی گناه هایی وجود داره که بین تمام ادیان مختلف مشترک و یکسانه.
چشمام رو یکهو باز کردم و کمرم از تخت جدا شد و صاف نشستم.
نفس ز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الی

    0

    تازه همونیه که قبل بازی شیر گرفته بود

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    1

    فعک کنم هانتر بچه یکی از اونایی مه ازش اخاذی کردن فعککک کنماا

    ۷ ماه پیش
  • عسل

    0

    شخصیت هارا دوست دارم هر کدام مرموز تر بهترر

    ۱ سال پیش
  • Narciss

    0

    خیلی خیلی خوبه

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    تنکیو

    ۲ سال پیش
  • ای لاو هانتر

    1

    برو گمشو.... باشه... واایایایاییییی🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    2

    فک میکنم بچه ی فرد قربانیه...

    ۲ سال پیش
  • محیا

    7

    اصلا نمیتونه جز سوژه های الیساا اینا باشهه چون قبل از اینکه بازی کنن طرف نامه ی The game is start رو فرستادد

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    تنها کسی که نکته رو فهمید

    ۳ سال پیش
  • محیا

    0

    گناهاشونن یکی دوتا نیستن ولی خب داشتم فکر میکردم شاید ینفر از کسایی که الیسا اینا بهشون زنگ زدن یه نسبتی با هانتر داشته باشن؟

    ۳ سال پیش
  • یاسی

    0

    من نفهمیدم میشه بیشتر توضیح بدی

    ۳ سال پیش
  • محیا

    0

    داشتم یه حدسی میزدم که ممکنه هانتر جز اونا نباشه ولی از برنامه های الیسا ممکنه خبر داشته باشه و کسی هم به الیسا اینا بهش زنگ زدن ممکنه با هانتر اشنایی داشته باشه و دوتایی برنامه ریزی کرده باشن

    ۳ سال پیش
  • ثمین

    1

    وای نمیدونم چی بگم دارک و خفن فقط همین

    ۳ سال پیش
  • نیایش

    1

    پشمام ، یعنی واقعا پشمام ، خیلی این پارت خفن بود حدیث جون ، یه سوال هم داشتم اینکه میشه بگید رمان جوخه تو چه سبکی هست ممنون

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    مرسی عشقم جوخه بیوه ها اکشنه

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    3

    آرن زبان باز کرده حالا مثل طوطی حرف میزنه 🙃🙃 چشمات رو میبندی با بیهوشت کنم چه جالب

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۳ سال پیش
  • شماره شیش

    0

    اسمش ارنه؟

    ۳ سال پیش
  • گلی

    0

    وااییی عالی بودخیلی ازشخصیت هانترخوشم میاد اخه چرا اینجا تموم شد

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    :))))

    ۳ سال پیش
  • نازنین

    0

    هه آخرش چه باحال بود😄

    ۳ سال پیش
  • آیسا

    0

    خیلی خوب بود قلمت خیلی خوبه ممنون بابت رمان زیبات

    ۳ سال پیش
  • آیلین

    0

    آخی بچم زخم خورده ست یعنی این ۵ تا ظالم با این بنده خدا چیکار کردن ؟ آخ جون بالاخره هانتر حرف زد یوهوووو خسته نباشی بابت پارت طولانی و زیبات حدیث جونم 👏👍

    ۳ سال پیش
  • ریحون

    0

    عالیییی بود کهههه.. چقد منتظر صبحیم ک ما:)

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️