شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و دوم :
رعشه به تنم افتاد و با دهانی باز شده تا چند ثانیه بدون پلک زدن موندم.
آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
-چ..چرا؟
صدای چرخیدن قفل بلند شد و تا من به خودم بیام در رو کامل باز کرد و توی چهارچوب حاضر شد.
قدش خیلی بلند بود و جلوی منی که روی زمین نشسته بودم مثل یه هیولا پدیدار شد.
با دهن باز نگاهش کردم و عقب عقب خودم رو روی زمین کشوندم. خم شد با یک دستش جفت مچ دستام رو گرفت و کشوندم بال
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لونا
0بتمرگ سر جات>>>>>>
۶ ماه پیشعسل
1راستش قلم نویسنده عالیه چون من رو کنجکاو به خوندن ادامه رمان کرد
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
ای جانم
۱ سال پیشزهرا
0خیلی ممنون
۱ سال پیشفاطی
1اینکه یه نفر زیر نظرت داشته باشه خیلی بدِ...بدجنس
۲ سال پیشسپیده
2هانتر بدبخت کلا چندتا کبودی بیشتر رو بدن الیسا نذاشت ولی الیسا تا فلجش نکنه ولی کن نیست 😂😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂😂دقیقا
۲ سال پیشدنیز
1وایییی خیلی استرس دارم چرا نیومد
۳ سال پیشنورای
1چرا پارت ۲۳ هنوز ارسال نشده؟:|
۳ سال پیشدنیز
1چرا نیومد 🥺💥💥💥💥💥💥
۳ سال پیشالیسا
0😐😐😐😐پشماتون ریخ منم ریخ ولی حیف ک بقیه رمان نیست
۳ سال پیشماهی قرمز
0هر پارت از رمان و ک میخونم خودم میریزم پشمام میمونه چقدر خفن و باحاله پ.ن: خطاب به هانتر وای زنتو...
۳ سال پیشحدیث نظری
0برگام رمانت خیلی باحاله کل ۲۲ پارت و پشت سر هم خوندم،خسته نباشی عزیزدلم🥺🤍🧡
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مرسی حدیث جان
۳ سال پیشثمین
0میگن وقتی عاشق یه شخصیت تاکسیک میشین تو رمان یا کتاب بلکه تو زندگی واقعی هم دوسشون دارین و سلیقه تونه 😂😂 ولی من راضیم هانتر هم خیلی خیلی دوس و مرسی و برو یکم استراحت کن و نفس بکش
۳ سال پیشسیتا
3آفرین که همه رو زیر نظر داشتی حالا چی کارشون داری
۳ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسی حدیث جونم ❤️😘وسلام اریکا و رئیس رومخی🤕
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rosa
1چقدر هیجان انگیززز🙂 ↕️🙂 ↕️🙂 ↕️