شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست :
نیمی از یقه ی لباس از گیپور سفید بود و مابقی لباس نازک و بدن نما بود. با حرص لباس رو روی تخت انداختم و داد کشیدم:
-من این کوفتی رو نمی پوشم!
جز همین لباس و یه تل سر پاپیونی و کش مو و لباس زیر هیچ چیز دیگه ای نذاشته بود.
لبم رو فشردم و چشمام رو محکم بستم و نفسم رو بیرون دادم تا بتونم روی اعصابم کنترل داشته باشم.
با اجبار دست انداختم و با عصبانیت جوری لباس رو برداشتم که صدای پاره
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
کتک🤣
۶ ماه پیشKiana
1هانتر داره خطرناک تر میشه
۹ ماه پیشهانیه
2خیلی دلم میخواد بدونم برای چی تن الیسا کبود شده
۱۱ ماه پیشزهرا
0کاش زود به نتیجه میرسید
۱ سال پیشهانا
1هانتر شیطون شد😂 هر چی جلوتر می ره🔞تر میشه خدا می دونه تو پارت بعدی چیکار میکنه😂😳
۲ سال پیشانیس
1چه لذتی میبره ناکس از الیسا
۲ سال پیشSarina
0بلخره نفهمیدم، پسره واسه چک کردنش رفته بود پس ینی تاحالا بهش دس نزده؟ اگ ن پس اون کبودیا چی میگن؟ اگ اره هیچی دگ ولی هانتر خیلی عوضیه، دوس دارم فحشش بدم با این کاراش خومث ادم بگو چ مرگته دیگه!
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نه بابا چک کردن نی که میری جلوتر میفهمی
۲ سال پیشفاطی
0عالی
۲ سال پیشرامین
1خوبه
۲ سال پیشسولی
2وای برگااااااام خیلییییییییی عاالیییییییهههه خسته نباشی حدیث جان ❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥 ولی یه چیزی ینی آرن الیسا رو کتک زده تو خواب؟؟؟؟ به خاطر همونه ک کبود شده بدنش😱😱😱
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نه حالا بریم جلوتر بهتر متوجه میشین
۳ سال پیشنازنین
1خاک تو سرم🤦🏻 ♀️مگه چن سالته نمیدونی🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️
۳ سال پیشیاسی
1وای حق 🤣🤣🤣 راست میگه یعنی نفهمیدی
۳ سال پیشSoli
0چرااا میدونمممم ولی اونجایی رو که نوشته بود دستاش رو تنش مشت میشد یه لحظه فک کردم شکنجه اش کرده
۳ سال پیشنازنین
1اونجا که می گفت دستاش رو تنش مشت میشد منظورش اینه که مردد بوده
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
درسته تقریبا
۳ سال پیشسلام سلام
2در خواب غفلت به سر میبری هاا!ولی خب واقعا حالم داره از شخصیت هانتر بهم میخوره
۲ سال پیشیکتا
1رمان عالیه خیلی خیلی ممنون😘 حدیث جان نمیخوای به عنوان عیدی یه پارت اضافه تر بزاری؟
۳ سال پیشنازنین
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂
۳ سال پیشFoZoL
0نمیشه نمیتونم حدیث الان نمیدونم دعا کنم زودی پنجشنبه بشه ک شکار او رو بخونم یا دعا کنم پنجشنبه نشه تا جوخه بیوه ها پارت گذاریش ادامه داشته باشه 😂🥲
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂😂واااای این بده
۳ سال پیشگلی
0سال نوتون مبارک حدیث جون وای عالیه خیلی خفنه اخه چجوری تا آخرهفته تحمل کنیم 😭
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مرسی عزیزم سال نوی شماهم مبارک
۳ سال پیشمحیا
2هانتر رمانتون چقدر داماد خانواده ماست ماشالله، هرچقدر سادیسمی و روانی تر بیشتر به دلبچسب تر🗿
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂🫶🏻💋
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
2گفتم یکی که زخم خورده میخواد انتقام بگیره 🤦🏻 ♀️ اون کبودی ها رو تن الیسا دلیل اش چی بود؟ اگر شکارچی بهش دست درازی نکرده 🤔 امیدوارم شرایط بقیه هم نوشته شده باشه دوست دارم بدونم چشون شده. فعلا با یه آدم دوقطبی طرفیم😂