پارت دوازده :


تن خسته‌ام را از روی تخت بلند کردم. نسیم خنک صبحگاهی، از لای پنجره‌ی نیمه‌باز داخل می‌آمد و پرده‌ی توری نرم تکان می‌خورد. صدای گنجشک‌های شاد با آواز دور و نزدیک خروس‌ها قاطی شده بود. بوی خوش نان تازه می‌آمد. کنار پنجره رفتم. سمت جنوب را که نگاه کردم، تا دوردست‌ها گندم‌زاران طلایی بود که در نور لطیف صبح کمرنگ به نظر می‌رسید. اگر وقت دیگری بود، اگر روز و شب قبلم پر از اضطراب و کاØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحا

    1

    از همین الان طرفدار فرخم

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    عالییییی

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    شاپورخان تموم کنه اونهم الان ممنون آروزخانم

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️