پارت یازده :

- البته که شما لطف داشتید ولی خب هیچ‌کدوم از اون بچه‌ها رعیت نبودند.

- جناب وکیل! شما ده سالیه که به این شهر اومدین. دختر نوایی و پسر دکتر محب و امثالهم، تا یکی دو نسل پیش رعیت حسین خان بزرگ، جد قدرتمند بودن. حالا از الطافات پدران ما، درس خوندن و به نون و نوایی رسیدن دلیلی بر رعیت نبودنشون نیست. تا وقتی که آدم، زمین ملک و املاک نداشته باشه، ریشه نداره.

با این حرف داشت به فرÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    عالییییی

    ۲ سال پیش
  • مرجانهستم دنبال کنند

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏👏👏💐🌸🌺

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    آروزخانم🙏

    ۳ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    خیلی هیجان انگیز وقشنگه ،خدا قوت نویسنده جان

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️