پارت بیست و هشتم :


جواب ازمایش آمده بود .

خون دو نفرشان به هم خورده بود .

همه چیز داشت مطابق میل من پیش میرفت .

از خوشحالی روی پای خودم بند نبودم.

فرجام !

فرجام !

فرجام !

وای که چقدر لذت بخش بود حتی نامش برایم .

محدودیت ها داشت کنار میرفت ، خوشبختی و آزادی داشت به سمتم می آمد.

چه از این بهتر ؟

خیلی وقت بود فرجام را ندیده بودم د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    4

    خیلی دوست دارم بدونم نها و فرجام چجوری جدا میشن و آلا چجوری میره سوئد

    ۳ سال پیش
  • Aa

    2

    عالی و طولانی بود ممنون موفق باشید🙏💐💐💐💐

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️