پارت هشتاد و دوم

زمان ارسال : ۳۸ روز پیش

در حال بارگذاری پارت هستیم. مشاهده پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

766
118,076 تعداد بازدید
2,049 تعداد نظر
102 تعداد پارت

اطلاعیه ها :

نیلوفر سامانی : ۸ دقیقه پیش

سلام‌سلام
اومدم بگم مرسی بابت لایک‌ها😍
راستی دیدید نظرات‌مون ۲۰۰۰ رو هم رد کرد؟؟
مرسی از دوستانی که در کامنت‌ها شرکت کردند و کمک کردن به اینجا برسیم❤️🫂❤️
با خوندن نظراتتون
همیشه خنده به لبم اومده :)
در واقع هیچ‌وقت فکرش هم نمی‌کردم کامنت‌ها۲۰۰۰تایی بشه...
انءشاءالله ۱۰۰۰‌تایی شدن لایک‌هامون😍

این چند وقت حسابی ترکیب امیر و بردی داریم
پس قراره کلی کییف کنید😎
#امیرک_بردی 😂

نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آزاده دریکوندی

    10

    خیلی قشنگ بود🥲💚 چرا از بردیا انتظار نمی رفت؟ چون پلیسه دل نداره یعنی؟🥲خیلی هم احساساتیه بردیا😍

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا خیلی احساساتیه😍فقط سر پارت‌های بردیاست که من واقعا کنترلی رو احساساتم ندارم😅یه چند باری هم بهش گفتم جمع کن خودتو مررررد😂

    ۱ ماه پیش
  • Fati

    10

    جای بردیا بودم طوری ماچش میکردم تا دو سه روز لبش گز گز کنه والا چع معنی میدع ت خماری بمونع

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلامم به جمع ما خوش اومدی❤️اوه اوه اوه حسابی دااااارک شد🤣دیگه دید دلارا گریه میکنه ترسید

    ۱ ماه پیش
  • آمینا

    10

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    فعلا که حسرتش رو دل بردیا موووند🥲 بچه‌ می‌خواست برای یه لحظه هم شده درداشو فراموش کنه🥲❤️

    ۱ ماه پیش
  • هانیه

    10

    آخییییی🥺 حالا یکم با بردیا راه میومد😕

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    راه نیومد دیگه هانیه جانم🥲❤️

    ۱ ماه پیش
  • حنانه

    10

    من وقتی واس ی متن رمان خیلی هیجان زده بشم ادامه رمانو تو ذهنم میسازم باید بگم الان این رمانو تموم کردم 😂خیلیم حال کردم بهارو امیر کلا تو اتفاقا نبودن 😁

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکرررر چه عالی که هیجان زده شدی😍فقط چون رمان رو تو ذهنت تموم کردی نذاری بری بگی تموم شد🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • نری

    20

    عالیییی بود خسته نباشی❤️فقط من بودم که منتظر بودم آیا؟😁🤔این پارت خیلی خوب بود وای من عاشق این زوجم اصلا این پارت با روح و روانم بازی کرد😂ولی کاش طولانی تر بود🥺به هرحال مثل همیشه پرقدرت ادامه بده❤️

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منتظر بودی کارشون به سرانجام برسه؟❤️🤣خیلیا منتظر بودن تهش همه ضدحال خوردن😁

    ۱ ماه پیش
  • نری

    00

    آره واقعا ضد حال بدی بود😂😂

    ۱ ماه پیش
  • نیلدا

    00

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    و اینکه به نکات ظریفی اشاره کردی 😉 امیرسام برسام نیستش.... مرسییی بابت آخر نظرت❤️

    ۱ ماه پیش
  • نیلدا

    10

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم اول از همه باید بگم به جمع ما خوش اومدی😍❤️امیدوارم اسم قشنگت رو بیشتر بین نظرات ببینم🌼 ثامر عکس بچگیاشونو نشون داد در واقع نه نوجوونی

    ۱ ماه پیش
  • *......*

    00

    برررررگام ..خیلی احساساتی بودد ایول به بردیا که بازم خودداری کرد 😂 واقعا هم غمگین بود هم قشنگ 🥲

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا ایوللل به بردیا😁❤️ این پسر آقاااااست

    ۱ ماه پیش
  • ملیکا

    00

    فقط اسم امیرا بد در رفته

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣 بردیا بنده‌خدا کاری نکرد که....

    ۱ ماه پیش
  • سارای

    20

    وای نیلوفر اهنگ پخش شد ولوم صدای گوشیم تا اخرش بود دخترم خواب،یهو خودمم ترسیدم🤣🤣عالی بود حرف هاشون ،دوخط اخرخیلی خیلیییی حرفا داشت🥺🥺

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزممم😍خدا حفظش کنه💕 مخصوصا بوسه پیشونی‌اش🥲

    ۱ ماه پیش
  • سارای

    00

    شیرین کام باشی عزیزم😘😘😘

    ۱ ماه پیش
  • ثریا

    00

    من با حرفای دل آرا گریم گرفت 😭 بعد بردیا خیلی خطرناکه ها ترسیدم یه بلای سر دختر مردم بیاره😃 ممنون از پارت های هدیه نیلوفرجون 🤩

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت ثریا جااان❤️

    ۱ ماه پیش
  • فرهود

    30

    بردیا چرا یهو شکفت؟ به معنای واقعی برگام .. این چرا یهو اینطوری شد😂صد رحمت به امیرسام و بهار... امیر یه دست زد به دست بهار جفتشون پشماشون ریخت😂

    ۱ ماه پیش
  • ثریا

    10

    آره واقعا من این رفتارو از بردیا انتظار نداشتم حالا اگه همین کارو امیرسام میکرد کمتر تعجب میکردم مثلا داداشمون محرم نامحرم سرش میشه😅

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    در واقع چون پلیس هست نمیشه گفت ۱۰۰ در ۱۰۰ قراره به این جور مسائل معتقد باشه.ازش انتظار نمی رفت ولی در آخر جوری رفتار کرد که درست بود🥲❤️🥲

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عههه فرهود؟؟بچم بردیا رو اذیت نکنه🤣 ما در طول داستان چندباری شاهد شیطنت‌های امیرسام بودیم و اینکه بردیا واقعا حرمت نگه داشت🥲❤️

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اما موقع نوشتنش همش اون نظرت تو ذهنم تکرار می‌شد🤣 که گفتی خوشم میاد شخصیت‌ها هو.ل نیستن بردیا از پیشونی میبوسه🤣🙈

    ۱ ماه پیش
  • اسرا

    00

    😭👍

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اسراجان حواسم هستتت ما رو دیگه تحویل نمیگیریاااا🥲🥲❤️

    ۱ ماه پیش
  • مصی

    ۳۴ ساله 20

    انقدر قشنگ بود هم پارت ،هم آهنگ 😍😭فقط اشک ریختم براشون ..بگردمشون گناه دارن که 😭 ..نیلوفرجانم ممنونم❤️😘

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍خیلی خوشحال شدم که اسم‌تون رو بین نظرات دیدم❤️و مرسی از نظر خوب‌تون🤩از اینجا به بعد این دو کارکتر درام زیاد دارن🥲

    ۱ ماه پیش
آقای ایگرگ (Mr.Y) لحظاتی پیش

آذر پیرزاد وکیل موفق و متکبر بیست و شش ساله‌ایست که کودکی خود را به تنهایی و در خفا گذرانده. دختری از تبار سیاهی‌ که در پی از دست دادن والدین خود با گرفتن قیمومیت مردی ناشناس و بیگانه وارد حریم او می‌شود و تولد شش سالگی خود را در کنار پدرخوانده‌اش می‌گذراند. پدرخوانده‌ای که نتوانسته حتی لحظه‌ای کوتاه او را مشاهده کند. تصویر این مرد ناشناس در ذهن او علامت سوالی خاکستریت. آذر با مرگ ناگهانی پیرزاد بزرگ متوجه می‌شود پدرخوانده او پس از سال‌ها قصد بازگشت به کشور خود را دارد و ... .

محبوبترین های هفته

راه های دانلود اپلیکیشن

یک جرعه از کتاب غرور_و_تعصب

تعداد آدم‌هایی که من واقعا دوستشان دارم زیاد نیست؛ تعداد کسانی که نظر خوبی دربارشان دارم از آن هم کمتر است "من هرچه بیشتر دنیا را می‌شناسم از آن ناراضی‌تر می‌شوم" هر روز که می‌گذرد بیشتر معتقد می‌شوم که آدم‌ها "شخصیت ناپایداری دارند" نمی‌شود روی ظواهر، لیاقت یا فهم و شعورشان حساب باز کرد! نویسنده : جین آستین

فروردین
۲۷
نقد و بررسی رمان سووشون

اکثر ما داستان سیاوش و مرگ مظلومانه اش را به احتمال زیاد شنیده و یا خوانده ایم. در سوشوون نیز با داستان یوسفاکثر ما داستان سیاوش و مرگ مظلومانه اش را به احتمال زیاد شنیده و یا خوانده ایم. در سوشوون نیز با داستان یوسف

اسفند

نویسنده و گوینده : بهاره نوربخش - @bahare.noorbakhsh

بهمن

نویسنده و گوینده : بهاره نوربخش - @bahare.noorbakhsh

دی

نویسنده و گوینده : بهاره نوربخش - @bahare.noorbakhsh

آذر

نویسنده و گوینده : بهاره نوربخش - @bahare.noorbakhsh

آبان

نویسنده و گوینده : بهاره نوربخش - @bahare.noorbakhsh

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید