پارت صد و بیست و پنجم :

دستش رو از بین دستم بیرون کشید.
- تو کی اصلا؟
یهو جو گرفتم و بلند شدم.
- فرض کن همه کسش! الانم خودت رو جمع کن که رلت برگشت، حواستم به رفتارت باشه.
دستی به یقه لباسش کشیدم.
- هیشکی هم نشناستت ما خوب می‌شناسیمت پیکان جوانان!
گارسون سمتمون اومد.
- مشکلی پیش اومده آقای رحمتی؟
نگاه جدیم رو از چشم‌های پیمان گرفتم.
- نه اوکیه!
همون لحظه هم یه صدای پر از عشوه صداش زد: پی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fati

    1

    طنزهاشون و بیشتر دوس داشتم

    ۲ سال پیش
کپی شد!