پارت صد و بیست و ششم :

با چشم و ابروهای صهیب برگشتم و نگاهی به پشت سرم انداختم و برگشتنم همانا و دیدن باران همانا!
زود سرم رو برگردوندم و نگام به صهیب خورد.
از سرجام بلند شدم تا به سمت سرویس برم و سر راهمم دست صهیب رو کشیدم و با خودم بردم.
تا وارد دستشویی شدیم زود در رو بستم و کلافه دستی به صورتم کشیدم.
- ای به خشکی‌ شانس!
صهیب لای در رو یکم باز کرد و بعد زود بست.
- اینا چیکار می‌کنن؟ اومدن یا دار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!