آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت چهارده :
(تیام)
روی تخت دراز کشیدم و با تمام توان سعی داشتم ذهنم را از آنچه درگیرش کرده بود، فراری دهم و نمی شد.
بازهم فکر ها و سوالات در ذهنم ردیف میشدند. چرا آلاء پیش آیین ماند؟
به خاطر آیه که نمیتوانست مانده باشد. ارتباط
صمیمانه ای بینشان نبود پس آنجا ماندنش فقط برای آیین بود .
چرا باید در خانه ی مرد نامحرمی شبش را صبح میکرد؟
آلاء بیوه بود دیگر؟
اصلا مگر ارتباطی به من Ø

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0هر دفعه قشنگ ترو جالب تر از دفعه پیش ،ممنونم نویسنده جان