پارت سیزده :

میخواست با عصبانیت سمت اتاق آیه برود که بازویش را گرفتم:
- آیین جان بیخیال . حساسش نکن عزیزم. خواهش می کنم.یه لباس از خودت بهم بده.
نفس عمیقی کشید و سری تکان داد. دو فنجان چای ریختم و منتظر آمدنش بودم که با بلوز و شلواری در دست کنارم نشست:
- اینو تا حالا نپوشیدم برام کوچیک بود ،برو لباستو عوض کن بیا.
- حالا عوض میکنم.
با کمی مکث پرسیدم:
- آیین فکر نمیکنی آیه از چیزی رنج م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ,, مریم گلی

    0

    خیلی غم انگیز بود واقعا آدم از شنیدنش متأسف میشه ،نویسنده جان این دفعه نسبت به قبل پارت خیلی کوتاه بود ،سپاسگزارم

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    سلام عزیزم بله این رمان درام هست اسمش هم هست آلام یعنی دردها... ولی پایان شب سیه سپید است . چند تا پارت بعدی طولانی تر میشه.

    ۲ سال پیش
کپی شد!