پارت سیزده :

میخواست با عصبانیت سمت اتاق آیه برود که بازویش را گرفتم:
- آیین جان بیخیال . حساسش نکن عزیزم. خواهش می کنم.یه لباس از خودت بهم بده.
نفس عمیقی کشید و سری تکان داد. دو فنجان چای ریختم و منتظر آمدنش بودم که با بلوز و شلواری در دست کنارم نشست:
- اینو تا حالا نپوشیدم برام کوچیک بود ،برو لباستو عوض کن بیا.
- حالا عوض میکنم.
با کمی مکث پرسیدم:
- آیین فکر نمیکنی آیه از چیزی رنج مÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ,, مریم گلی

    0

    خیلی غم انگیز بود واقعا آدم از شنیدنش متأسف میشه ،نویسنده جان این دفعه نسبت به قبل پارت خیلی کوتاه بود ،سپاسگزارم

    ۳ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    سلام عزیزم بله این رمان درام هست اسمش هم هست آلام یعنی دردها... ولی پایان شب سیه سپید است . چند تا پارت بعدی طولانی تر میشه.

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️