پارت سی :

و در رو از پشت سریع قفل کردم. برگشتم و با کوهیاری که دست به سینه به میز روبه‌روی در تکیه داد بود چشم تو چشم شدم.
نگاهش مثل همیشه بود، فقط شاید کمی دلخورتر.
با داد گفتم:
-معلومه چه غلطی می‌کنی؟ کی‌و از کجا بیرون می‌کنی تو؟
پوزخندی زد و یک قدم به سمتم اومد. چرخی زد و انگشتش‌و زیر چونه‌ش گذاشت و یهو گفت:
-اومم... فکر کنم تو رو از دفترم. یادت رفته اینجا همه چیزش به اسم منه؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    عشق که زوری نیس دست خود آدمم نیس

    ۸ ماه پیش
  • Zahra

    0

    خوب بود اخی الان که از محل کارش،انداختنش بیرون چیکار دیگه میتونه بکنه🤔 ادامه داستان عزیزم پس کی میزاری ۱۰ پارت تویه روز قرار بود بزاری

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️