پارت سی و یکم :

با اعصابی خراب به سمت زندان رفتم. اما با شنیدن خبر رضایتی که به شیوا دادن خیلی خوشحال شدم، ولی این خوشحالی هم فقط برای یک ثانیه بود؛ چون یادم افتاد اونا جون مونس رو گرفتن تا به شیوا رضایت بدن.
فردا صبح باید میومدم دنبال شیوا. یه مرخصی هفت روزه داشت، بعدش باید برمی‌گشت زندان تا کارای آزادیش انجام بشه. زیاد طول نمی‌کشید آزاده بشه.
باید با عزیز صحبت می‌کردم که یا پیش خودمون زندگی ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نازگل

    10

    سلام رمان واقعا عالی ولی چرا پارت نمیزارید الان یک ماه

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا

    00

    سلام نویسنده جان لطفا این هفته پارت زیاد بزار خیلییی طولش میدی برای اپلود پارت هات

    ۱۰ ماه پیش
  • سیتا

    00

    این دنیا پر از بدبختی هست

    ۱۱ ماه پیش
  • Aa

    00

    چقدر سخته تنهایی وبدون پشتیبانی👏💐

    ۱۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.