ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت بیست و نهم :
شاهرخم هرگز از دروغ و پنهان کاری خوشش نمیاومد.
اسم شاهرخ رو آورد و ندید توی قلب من چه جنگی راه انداخته. چقدر دلم برای پدرم، دیدنش، بغل کردنش، اون دستای پینه بسته از کار سنگین و زیادش تنگ شده.
اشکامو که بدون هیچ اجازهای با سرعت شروع به پایین اومدن کرده بودن با دست پاک کردم و عزیز رو بغل کردم و آروم زمزمه کردم:
-شاید یه روزی گفتم بهت که چیا به سرم آوردن.
ازش جدا شدم و نفس
Hasti
00ببخشیدا ولی آخر اسم برادر شیوا امیره یا علی؟!؟!؟