پارت بیست و نهم :

شاهرخم هرگز از دروغ و پنهان کاری خوشش نمی‌اومد.
اسم شاهرخ رو آورد و ندید توی قلب من چه جنگی راه انداخته. چقدر دلم برای پدرم، دیدنش، بغل کردنش، اون دستای پینه بسته از کار سنگین و زیادش تنگ شده.
اشکام‌و که بدون هیچ اجازه‌ای با سرعت شروع به پایین اومدن کرده بودن با دست پاک کردم و عزیز رو بغل کردم و آروم زمزمه کردم:
-شاید یه روزی گفتم بهت ‌که چیا به سرم آوردن.
ازش جدا شدم و نفس Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hasti

    0

    ببخشیدا ولی آخر اسم برادر شیوا امیره یا علی؟!؟!؟

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    ذکر شده در یکی از پارت های رمان که اسمش امیر علی هستش و سر همین گاهی امیر صداش میزنن گاهی علی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️