من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت هفتاد و ششم :
نم چشمهایم را پاک کردم و وارد خانه شدم.
مادرم تا چشم های قرمزم را دید پرسید:
- چیزی شده؟
- نه
- پس چرا گریه کردی؟ صدرا چیزی بهت گفته؟
- پیمان زنگش زده و حرفایی که به شما گفته به اونم گفته
- وای...برات بد شد؟
- نه اون مثل شما نیست اعتماد داره بهم
چون با طعنه حرف زده بودم، مادرم هم با طعنه جوابم را داد:
- خب اون ازت دروغ نشنیده لابد که هنوز بهت اعتماد داره
- خوب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
مال خودت مال چشات
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
مال خودت مال چشات
۳ سال پیشAa
1حتما صدرا کارش برای عقد دائمه👌💐🙏
۳ سال پیشنری
1فقط مطمئنین که بچه مال صدرائه ؟نره آزماش بده یهو ببینن بچه ی پیمانه؟
۳ سال پیشZarnaz
3وایییی من عاشق صدرام دستش درد نکنه دست اون یکیشم میشکست جای من دمت گرم👏😍
۳ سال پیشاسرا
1آروزخانم بچزپارت گذاری کم پیداالبته ممنون بابت مرتب منظم گذاشتن
۳ سال پیشآمینا
1خوب خداروشکر دعوا به خیر گذشت
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سارای
5خب یه بارهم شد نمیردیم و این دفاع نغمه رو شنیدم از خودش و بچه و صدرا، اصلا ارزو بده این صداربرای خودم،نظرت چیه😎😂🤪