پارت ده :

- اوکی میگم... نفس ها در سینه حبس...

ذوق مرگ خندیدم و دوتا دستامو باز کردم و داد زدم :

- نیـــــویـــــورک سیتی.


با دهن باز و چشمای گرد شده چند لحظه همونطور مات و مبهوت نگاهم کرد.

- چیه!؟ سوپرایز شدی؟


در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!