شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت صد و چهل و هشتم :
خواستم سریع وارد عمارت شوم که صدای بم و مردانه اش را از پشت سرم شنیدم.
- نمی دونم اسم این کارم رو چی می خوای بذاری، فضولی، پرویی، به قول شما با کلاسا کنجکاوی یا هر چیز دیگه ای.
اما من کلی سوال بی جواب تو ذهنم است.
تو راه هم یکم فکر کردم، اگه غلط نکنم، شاید بتونم راهی پیش پات بذارم.
اگه وقت داری، قبل از رفتنت به اتاقت یکم با هم حرف بزنیم.
با شنیدن حرف هایش، سر جایم ایستادم.
بØ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
kimi
8شعت نکنه مسعود بابای حامی باشه؟😐🚶🏽 ♀
۶ سال پیشگمنام
5مسعود میتونه بابای حامی باشه؟ که حافظش رو از دست داده. ماهرو هم به نظرم جاسوسه چون وقتی آرامش گفت دیگه نمیرم دمق شد
۶ سال پیشحماسه
0به نظرم این نویسندمون بعد از دیدن فیلم آقازاده شروع به نوشتن رمان کرده... رد فیلم آقازاده رو قشنگ میشه حس کرد :)) قلم خوبه و اینکه این صمیمیت یهویی شخصیت اصلیا عجیب بود!!
۶ سال پیشبارون
2بنظرم ماهرو جاسوسه هخه هربار اینا میرن یه جایی اینم خودشو سریع میرسونه
۶ سال پیشاسرا
1بنظرم پدرمادرش زندن تو دست کمیل
۶ سال پیشحوریا
31عه! نویسنده عالی داره پیش میره ولی کمی تعجب اوره ارامش با اون دبدبه و کبکبه بیاد با حامی حرف بزنه و جواب سوالاتش هم بده😮یعنی میشه حامی دلش ب رحم بیاد و ارامش رو ببره جنوب؟کاش ارزو ب دل نمونم😢
۶ سال پیش..
27گلم ارامش با ااین دبدبه کبکبه جلوش گریه کردو همچی و گفت دیگه غرور مفهومی نداره
۶ سال پیش..
18گلم حامی نباید دلش بسوزه و آرامش رو ببره چون خوده آرامش هر جوری بخواد میتونه بره 😐بعدم حامی نباید بگه که میام باهات یا بیا بریم آرامش بگه بیا حامی باید بره (که البته نمیگه) 😑💔
۶ سال پیشRAHAII
0عزیزم هم خسته شده هم خودش گفت که دنبال یه سر سوزنم و حامی هم گفت شاید یه راه حلی بزارم جلو پات به خاطر همین داره جوابش رو میده
۶ سال پیشثنا
20واااییی مسعودبابای حامیه، وای خیلی خوب میشه ها، ولی آخه بابای حامی مگه بنا نبود؟ از تیر برق نیفتاد مگه؟🤔واینکه پارتای قبل آرامش با لباس خواب جلو حامی اومد، آرامش که همیشه حجابش جلوحامی رعایت میشد🙁🤔
۶ سال پیشهستی
20لباس خواب که منظورش (.....)نبود از اون پیرهن شلوارایه خواب
۶ سال پیشثنا
12من اصلا به اون فکر نکردم من منظورم مو بود، لباس خواب هم از اون بلندا در نظرم بود 😁☺️
۶ سال پیشRAHAII
5خو مگه دیدیش یا چیزی گفت که میگی موهاش حجاب نداشت؟😂بعد چرا مسعود باید بابای حامی باشه؟!مگه اسم باباش هم مسعوده؟
۶ سال پیشسارا
8ببخشیدا قصد توهین ندارم ولی مگه همه لباس خوابا دکلته و دامن کوتاهه ؟ ممکنه بلوز و شلوارم باشه هوم؟
۶ سال پیشتانیا
1چی مسعود بابای حامیه😳😯وای رمان داره خیلی جذاب میشه😍😘 باید تشکر کرد از خانم نویسنده⚘🥰
۶ سال پیشK
6اصن شاید یه روز ضایع شدیم ماهرو جاسوس نبود😂🤣
۶ سال پیشAisan
12به نظر من ماهرو جاسوس کُمِیل هستش مسعود هم به احتمال زیاد میشه بابای حامی
۶ سال پیشAzra
11یه حسایی بهم میگه یه کاسه ای زیر نیم کاسه ی ماهرو هست!!!!
۶ سال پیشیاشیل
12نمی دونم چرا هس می کنم مادر پدر ارامش زندن یا ماهرو خیلی مشکوکه
۶ سال پیشReza
17بنظرم این مسعود که میگن گم گور شده همون پدر حامی هستش فقط دیگه نمیتونه حرکت کنه 😕
۶ سال پیشپرنسس
14وای وای داستان داره جالب میشه به به😁😁این ماهرو هم خیلی حرص دراره ها😒😒 ایشش
۶ سال پیش.....
20عالییی ولی فک کنم ماهرو داره حرفایی حامی و ماهرو رو میشنوه
۶ سال پیش?
10دقیقاً فکرکنم داره می شنوه
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

تینا
0حماسه دلیل نیست که چون کمیل شخصیت فیلم اقازاده بود اینم همون باشع در ضمن اقازاده ورودی خارجی و داخلی نبود فقط یه چیز چرت و پرت