پارت هفتاد و هشتم :

شاید اگر اینجا و در این نقطه از زمان با این زن آشنا نمیشد، جای دیگر و در زمان مساعد تر، می توانستند دوستان خوبی برای هم باشند. ولی افسوس که قرعه ی آشنایی در این مقطع به نامشان خورده و جفتشان را از داشتن یک رابطه ی شیرین و صمیمانه محروم کرده بود.

خاتون حیرت زده به بقچه ی دستِ ماه صنم نگاه میکرد و زن جوان، دلخور از این همه بی خبری نگاه دزدیده و منتظر بود که خاتون کنار رود و او وارد شود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️