پارت هفتاد و نهم :

رحمت همچنان او را عروس نظام می دید. پس حرف و خواسته ی ماه صنم برایش دیناری نمی ارزید‌.
ماه صنم گوشه ی اتاق سرش را روی زانو گذاشت و به حال خودش تاسف خورد. نمی فهمید چه بر سر رحمت آمده که اینچنین دخترش را نادیده می گیرد.‌ مگر این مرد همانی نبود که خاتون می گفت دخترش را دوست دارد؟ همانی که به ماه صنم گفته بود کمی تحمل کند تا رحمت با یک دلیل محکم از آن خانه نجاتش دهد؟ پس چرا قول و قسم هایش را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    عجب اونی که فراکردهوشیاربودیانه؟ممنون عالیه😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!