پارت هفتاد و چهارم :

دریا نفس پری از اکسیژن موجود در هوا گرفت و در ادامه گفت:
_ نمیدونم این حس از کجا میاد. شایدم خیال پردازی یک دختر احساساتی باشه. ولی..
نگاهش را به نرمی تا نگاه مشتاق ماه صنم بالا کشید و گفت:
_ خیلی به چشمم آشنایید عمه صنم!
رنگ نگاه ماه صنم بلافاصله تغییر کرد. دریا بی توجه به حال او گفت:
_ انگار یه جایی، یه زمانی، تو زندگیم، تو گذشتم حضور داشتین. زمان و مکانش نمی دونم. ولی نوع حر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️