پارت سی و سوم :

سپس رفت و مرا با گوشی‌ای که به راستی اصلاً متوجه‌ی آن نبودم به جای گذاشت. مبهوت و گنگ به چیز‌هایی که گفته بود فکر می‌کردم. نازگل افسردگی گرفته بود؟ هنوز هم دوستم داشت؟ یعنی این دوست داشتن برای حالا هم بود؟ اما ارشا گفته بود که دلش را به دست آورده پس یعنی تا کی؟ یعنی تا چند سال بعد از آمدن ارشا هم، چند سال بعد از بهم خوردن نامزدیمان هنوز هم مرا دوست داشت؟ پس چرا اصرار به برهم خوردن داشت؟ ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنانه

    0

    باورم نمیشه بلخره یاشار قبول کرد اونم بی تقصیر نبوده فکنم دارم خواب میبینم😅

    ۲ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏👏👏🙏💐💐💐

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    💛💛

    ۳ سال پیش
  • رها

    0

    سلام خوب بود پارتایی ک گذاشتی و چقد خوب ک چن تا ارسال کردی منتظرپارتای بعدیت هستم خسته نباشی♥️💞

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. خواهش میکنم. امیدوارم خوش به دلتون نشسته باشه 💛💛

    ۳ سال پیش
کپی شد!