پارت پنجاه و چهارم :

***

کتاب را توی دستش جابه جا کرد و نگاه از نوشته‌ها گرفت و به دیوار روبه رویش دوخت.
همه چیز به جز گیر دادن‌های خزال خان داشت خوب پیش می‌رفت.
رابطه‌اش با آراس بهتر از قبل شده بود و گلاویژ هم دیگر کاری به کارش نداشت، البته اگر نگاه‌های کینه توزانه‌اش را نادیده می‌گرفت.
بریتان روز به روز بزرگ‌تر می‌شد و دلنیا به او وابسته‌تر...
خزال خان اخطار داده بود نزدیکش نشود و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    واااای لعنت بهش آخرش کار خودشو کرد اون ی بچه داشت و ی توراهی

    ۴ ماه پیش
  • Zahra kh

    0

    وایی خاک عالم اخر زهرش را ریخت این سامران

    ۴ ماه پیش
  • ایلما

    2

    آخرش کار خودش و کرد مردک روانی 🤧

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    5

    آخی همون دوست دلنیا

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    5

    نکن اسله ببره برودسامران بکشدبخاطراینکه دوستش کشته ازدلنیا بعیدنیست

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️