پارت پنجاه و سوم :
بینیاش را جایی کنار گوش دلنیا، میان موهایش فرو کرد و نفسهای پی در پی کشید.
دوست داشت تمام وجودش را بوی عطر موهای دلنیا بگیرد.
نرمی و لطافتشان را روی پوست صورتش حس کند.
باید کشف میکرد که چه توی این عطر بود که هم دیوانه و بیقرارش میکرد و هم غرق آرامش.
- دلی...
دلنیا دم عمیقی گرفت.
- گیانهکهم؟«جانم».
همین...
فقط دوست داشت صدایش را بشنود.
شقیقه دلنیا را
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
1من ذوقققققق من اکلیلیییییی چقد این دو تا بهم میان اخهههههه
۴ ماه پیشص
1🥰😍🥰😍👌👌👌👌👌👌👌👌👏👏
۱ سال پیشرها
2سلام تا اینجا خیلی خوب بود فقط کاش پارت ها طولانی تر میشدن.خداقوت عزیزم💞♥️💞
۳ سال پیشزهره
2سلام. خیلی عالییییه. کاش اموزشم بدین در رابطه با اینکه چطور هم غرق غرورش میکرد هم غرورش را میگرفت. )جدی میگماااا هر کی بلده بگه🌱
۳ سال پیشایلما
2عالی 😍
۳ سال پیشFati
2واقعا قشگع و لحن نوشتنشو دوس دارم
۳ سال پیشپری
1بسیار خوب و جذاب 💖
۳ سال پیشاسرا
2عالیه آمنه خانم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra kh
0آخییی چقدر قشنگ خیلی ذوقی شدم🥹🥹