پارت شصت و چهارم :

صبح شده بود. پنجره را باز کردم. نفس خنکی به صورتم خورد. چشمانم را بستم و خودم را توی بالکن خانه‌ام تصور کردم در حالی که صدرا برایم شیر گرم آورده است.
تلفن خانه زنگ خورد. اهمیتی ندادم که چه کسی است. مادرم جواب تلفن را داد و من اصلاً حوصله نداشتم گوش کنم ببینم چه کسی پشت خط است.
چند دقیقه بعد مادرم وارد اتاق شد. به احترامش روی تخت نیم‌خیز شدم.
- دراز بکش، راحت باش...مادر این پسره زنگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نهال

    1

    نغمه خیلی حوصله سربر و رو مخ و لوس هست..حیف صدرا

    ۳ سال پیش
  • الناز

    0

    شاید شب محمد بیاد باز دعوا راه بندازه یا پیمان سر کلش پیدا بشه

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    2

    اگه مادر نغمه میخواد پدرشرعی برای نوه اش داشته باشه باید جلوی محمد و پیمان از نغمه دفاع کنه تا این دوتا عقد کنن وگرنه اوضاع به هم میریزه

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    3

    صدار با موندنش حال پیمان رو گرفت فقط مونده تو دل مادر زن اش جا باز کنه

    ۳ سال پیش
  • هاناخانوم

    1

    خب انگاربه جاهای خوب داستان رسیدیم خوبه صدرایه حرکتی زدوگرنه دیگه خیلی بی خیالی بودباوجودمادرصدراومهری که به نغمه وبچه داره اوضاع بهتر میشه...

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    1

    کی ازدست نغمه نفس راحت می کشیم خداعالمه

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    7

    خواستگاری بخیر بگذره صلوات😊😊اگه صدرا دست بجنبونه وگرنه نغمه همش میگه نه فلان و بهمان

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️