من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت شصت و سوم :
با مادرم و پیمان توی سالن نشسته بودیم و سکوت بدی بینمان حاکم بود. در حالی که غرق توی فکر بودم داشتم برای خودم پرتغال پوست میگرفتم.
مادرم سکوت را شکست و با دلخوری رو به پیمان گفت:
- آقا پیمان رسمش این نبود دختر دسته گلم رو بسپرم دستت و بدون اینکه به من بگی مجبورش کنی به طلاق
- من مجبورش نکردم...البته قبول دارم اشتباه کردم که زود تصمیم گرفتم
- واسه چی به خانوادت خودت یا ما نگفتی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
من
1اگه جای نغمه بودم خونسردی خودم رو حفظ میکردم😉 و با ظربات پی در پی چاقو🔪 پیمان رو به قتل میرسوندم 😎😎🖕
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اینکه خودسردیتا حفظ میکنی شایان تقدیره
۳ سال پیشسیتا
1پیمان خراب کاری نکن صدار و نغمه از هم جدا بیفتن
۳ سال پیشهاناخانوم
0سلام عزیزم خدابدنده،انشالله همیشه سلامت باشید🌹🌹،ممنون ازپارت جدیدچقدراین پیمان عوضیه چراصدرازودترنمیادتکلیفشامشخص کنه وایستادن تاپیمان بیشترآبروریزی کنه هی طولش می دن 😠منم اعصاب ندارم😂😂
۳ سال پیشآمینا
0وای نغمه تو رو خدا بیا برو با صدرا حرف بزن مثل آدم، بگو پیمان چی گفته کار رو بدتر نکن اینقدر نترس حالا که دیگه فکر آبروریزی نباید باشی همه میدونن.خودتو بازیچه پیمان نکن. بخدا دارم حرص میخورم از دستش
۳ سال پیشاسرا
0وای محمدعجب بی چشم رویی بوس آروز خانم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ماهیلا
0یعنی چی پیمان زنشو طلاق داده بعد نغمه ازدواج کرده و حاملس تازه همسر سابق میاد میگه بیا جبران کنیم غیرت نداره... داستان جالبی نشد اولاش خوب بود