پارت سی و چهارم :

اشک هام قطره قطره پایین ریخت،زیر لب گفتم:

- خدایا دیگه نزن زدن نداره.زمین خوردم دیگه طاقت نمیارم.

سرم رو روی زانو هام گذاشتم و بیشتر و بیشتر اجازه دادم اشک هام احساساتم رو بیرون بریزن. این حق من نبود.این حق من از زندگی نبود.خدایا هر چی توی زندگیم میشه فایده نداره.چرا تا میخوام همه چیز رو فراموش کنم دلم نمیزاره.لعنت بهت هیراد.لعنت به زندگی که برام ساختی.اینقدر این اهنگ گوش د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️