پارت یازده :

کنار یه میز پایه کوتاه ایستادیم و بعد از نشستن شادی ، منم کنارش نشستم و مزدا هم روبروی ما!
معذب کمی توی جام جابجا شدم و به نگاه مزدا که روی صورتم زوم شده بود ، لبخند دستپاچه ای زدم و به تابلوی هایی که به دیوار کافه بود چشم دوختم!
-خب چی می خورین؟
اومدم دهن باز کنم که شادی گفت-من که کیک موزی با آیس پک شکلاتی!
سری تکون داد و نگاهش و به من داد-تو چی؟
-آ..خب..هرچی خودتون سفارش داد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    یه کوچولو حسود شده شادی

    ۳ سال پیش
  • رمان قشنگیه

    0

    رمان قشنگیه ارزش خوندن داره

    ۳ سال پیش
  • رها اکبری

    0

    عاللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللی

    ۳ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    مزدا خوب از پس زبون شادی بر میآد دمش گرم ،خیلی قشنگ بود نویسنده جان

    ۳ سال پیش
کپی شد!