پارت ده :

-خودشه..نه؟
به دویست شیش زردی که اشاره کرده بود نگاه کردم که قبل از جواب دادن من دستم و به همون سمت کشید و گفت-آره خودشه!
به ماشین رسیدیم و شادی با پررویی دره عقب و باز کرد و نشست...منم ناچار دره جلو رو باز کردم و نشستم!
-سلام خانوما!
زیر لب سلامی دادم و نیم نگاهی به چهرش انداختم و متوجه شدم عینک رو صورتشه!
شادی خودشو از بین صندلی ها جلو کشید و با لحنی که تا حالا ازش نشنیده بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hasti

    0

    چرا نمیتونم سکه دریافت کنم

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    باید تبلیغ ببینید تا سکه بگیرید

    ۲ سال پیش
  • باران

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    مزدا مشکوک میزنه🤔ببیندکی گفتم

    ۳ سال پیش
  • Jana

    0

    عالییییییی

    ۳ سال پیش
  • لطیفه نگدار به

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    0

    این رمان عالیههه😍😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!