پارت ده :

-خودشه..نه؟
به دویست شیش زردی که اشاره کرده بود نگاه کردم که قبل از جواب دادن من دستم و به همون سمت کشید و گفت-آره خودشه!
به ماشین رسیدیم و شادی با پررویی دره عقب و باز کرد و نشست...منم ناچار دره جلو رو باز کردم و نشستم!
-سلام خانوما!
زیر لب سلامی دادم و نیم نگاهی به چهرش انداختم و متوجه شدم عینک رو صورتشه!
شادی خودشو از بین صندلی ها جلو کشید و با لحنی که تا حالا ازش نشنیده بوØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hasti

    0

    چرا نمیتونم سکه دریافت کنم

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    باید تبلیغ ببینید تا سکه بگیرید

    ۲ سال پیش
  • باران

    0

    عالیه

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    مزدا مشکوک میزنه🤔ببیندکی گفتم

    ۳ سال پیش
  • Jana

    0

    عالییییییی

    ۳ سال پیش
  • لطیفه نگدار به

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    0

    این رمان عالیههه😍😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️