پارت چهل و هفتم :

دلش می‌خواست که آن‌قدری وقت داشت تا روی تار به تارشان دست بکشد و اندازه تمام روزهای نبودنش برایس حرف بزند.
- بابه زۆرم بیر کردوی«بابا خیلی دلم برات تنگ شده»
کارزان تنها توانست بگوید:«منم»
بغضش به سختی دوام آورده بود و داشت کم کم اشک می‌شد.
هنوز دلتنگی‌اش کامل رفع نشده بود که ژاکاو از آشپزخانه بیرون آمد و با دیدنشان، لبخندی زد اما برای آن که بیشتر از آن غمگین نشوند، صدایØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    خخخ..دستت مرسی نویسنده جون

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    6

    😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️