پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت پانزده :
آسمان از غیر منتظره بودنِ مرد متنفر بود. باید به این عادت میکرد که مرد او را متعجب میکند. از طریق راههای خاص! باید عادت میکرد اما در این لحظه تردیدِ مرد متعجبش کرد و باعث شد به سادگی جوابش را بدهد.
- چون نمیخواستم فکر کنید نقاشیتون نظرمو جلب میکنه!
مرد سکوت کرد و آسمان نیاز داشت تا آن سکوت را احساس کند. لکهای که روی میزش دید را پاک کرد.
بینشان سکوتی طولانی حاکم بود که باعث
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهره
0خوب بود
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیت عزیزم
۲ سال پیشآناهیتا
0چقددددررر این داستات متفاوت و قشنگ و همه چی تمومهه چقدر تو قلبم جا گرفتتت😭
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
دورت بگردم من🌱🧡🔮 قربون چشمای قشنگت
۳ سال پیشآیه
1واااای نگو که حیان بابای الینارزه واااای
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
😎😎😎😂
۳ سال پیشFati
0تکسای پایانی هر فصل ک آسمان و حیان رد د بدل میکنن خیلی خوبه و یجوری احساساتشون بیان میکنن
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
بله عزیزم اونا خارج از متن رمانه :))) خیلی خوشحالم که دوسشون داری.
۳ سال پیشاسرا
0خوب اون پدرالینانیسن هست الیناخیلی راحت اون می شناس عشق الیناست
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
شاید... :))))
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترمه
1بنظرم دختر حتی از پدرم بیشتر آسمان رو پسندیده یا من اینطور حس میکنم