فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت صد و سی و نهم :
دایی با مهر بغلم کرد و روی موهام رو بوسید.
- دایی حالش چطوره؟
دستی به سیبیلاش کشید و افسرده حال گفت:
- تا ببینیم چی پیش میاد.
محبوبه: اگه تو پیشش بودی این اتفاق نمیافتاد حداقل اگه اون ربابه هم بود به دادش میرسید نه اینکه توی بخار حموم نفسش بگیره و سکته کنه پاش هم زیر آب داغ بمونه و بسوزه.
با پریشونی دستم رو به سرم گرفتم و نالیدم:
- پس شیرین کجا بوده؟
دایی: شیرین مر
لطفا صبر کنید...
