پارت شصت و دوم :

کلافه دست‌هام رو به سرم گرفتم و با حالی خراب به در ماشین تکیه دادم.
وقتی دید انگار واقعا جدی هستم و اوضاع رو به راه نیست جدی شد و گفت:
- به جان خودم می‌خواستم بریم خونه من، ولی گفتم شاید فکر بد کنی نیای.
چپ چپ نگاهش کردم که گفت:
- اوکی دعوا نداریم که میریم خونه من.
- نمی‌خوام منو برگردون اصلا.
اخم کم رنگی کرد و گفت:
- نچ بچه نشو دیگه، میگم به جان تو خودمم همین نظرو داØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️