فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت سی :
***
شلوغی و سر و صدای بیرون از اتاق هوشیارم کرده بود ولی این پتوی سنگین و تاریکی اتاق اجازه نمیداد چشم باز کنم و از رختخواب دل بکنم.
بعد از سالها عجیب خواب خوبی داشتم.
میون صدای صحبت و گاهی وقتها حتی خنده صدای صوت قرآن هم به گوش میرسید، حتی عزاداری کردنشون هم عجیب بود.
بالاخره چشم باز کردم و به سختی از زیر پتو بیرون اومدم.
کش و قوسی به تنم دادم پتو رو کامل کنار زدم و
لطفا صبر کنید...

ماهرخ
0عالیییییی