فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت سی و یک :
محبوبه به نیم رخ دخترش نگاهی انداخت و خیلی آروم و خونسرد گفت:
- خاله رو دیدی مامان؟
واو این حجم از جذبه اون سارای پاچه ورمالیده رو که هیچی حتی من هم تکون داد!
خسته نباشی خواهر، پوزخندی زدم که سارا نیم نگاهی بهم انداخت و زیر لب چیزی مثل سلام اگر اشتباه نکنم که بیشتر به فحش شباهت داشت بلغور کرد و دوباره با دقت به گوشی زل زد.
در خونه بیهوا باز شد و قامت یوسف رو دیدم که کمی سرش ر
لطفا صبر کنید...
