پارت بیست و نهم :

صداش بغض داشت ولی زنگ صداش خیلی خاص و قشنگ بود.
اگه سرنوشتش این خراب شده نبود مطمئنا گوینده‌ای چیزی می‌شد.
آب دهنم رو قورت دادم ولی دهنم خشک بود اصلا زهرمار بود.
خدایا چه غلطی کردم برگشتم.
با اون شکم بزرگش پنگوئن وار راه افتاد و نزدیکم شد.
- چقدر لاغر شدی، مگه به خودت نمی‌رسی؟
میون تمام این آدم‌ها به تنها کسی که کمی فقط کمی حس تعلق خاطر داشتم همین ربابه بود.
دست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️