فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت بیست و هفتم :
خودش یه زمان بهم سیگار کشیدن رو یاد داده بود، بعد از کات کردنمون دیگه سمت سیگار نرفتم درست تا همین امشب.
دوباره صدای تق فندک بلند شد که نگاهم رو این بار بهش دادم.
سیگار خودش رو روشن کرد و پک عمیقی بهش زد.
بدون اینکه سرش رو برگردونه از گوشه چشم منو میپایید.
دود رو وارد ریههام کردم و آروم بیرونش دادم.
- چته؟ باز از اون خراب شده زنگ زدن اعصابتو تخمی کردن؟
- برو بیرون، د
لطفا صبر کنید...

هانا
0😂😭