پارت بیست و ششم :

فرزاد لبخندی زد و به تمسخر گفت:
- چطوری اکس سگ اخلاقه من؟
مریم دست‌هاش رو مشت کرد و فوری به هال برگشت.
با خشم سمت فرزاد برگشتم که بی‌خیال شونه بالا انداخت و حین آویزون کردن پافرش به سمتم گردن کشید و گفت:
- خیلی بی‌تربیتید جفتتون، آدم با مهمون اینجوری برخورد می‌کنه؟
- تو مهمونی؟
ابروهاش رو بالا انداخت و زبونش رو آروم گوشه لبش کشید.
با لحن هیجانی گفت:
- راست می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مونالیزا

    1

    خوب بود خیلییی

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️