پارت بیست و پنجم :

سه‌تایی وسط هال نشسته بودیم و هرکدوم روی خمیر پیتزا یه چیز می‌ریختیم.
ساره انگار بهتر بود که خودش داوطلب شد تا کمکمون کنه و گاهی به غرغرهای مریم می‌خندید و اذیتش می‌کرد.
پیتزاها رو آماده کردیم و مریم مسئول پختشون شد.
چیپس و تخمه و باقی تنقلات رو توی ظرف‌های مخصوص ریختم و روی میز گذاشتم.
تیشرت لش و اورسایزی به همراه شلوار جین بگ پوشیدم و موهام رو محکم بالای سرم جمع کردم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • خوبه

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️