فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت بیست و چهارم :
پیام رو فرستادم و به سمت نیمکت رفتم و چهارزانو روش نشستم.
برگی که روی نیمکت افتاده بود رو برداشتم که نگاهم به ناخنهام افتاد.
انگشتهام رو جلوی صورتم گرفتم و گوشیم رو چنگ زدم.
برای مریم پیام دیگهای فرستادم:
- عصر میام آرایشگاه واسه ترمیم ناخنهام.
***
به محض باز کردن در آرایشگاه بوی رنگ مو و تافت باعث تشدید سر دردم شد.
چینی با بینیم انداختم و چشم گردوندم و مریم
لطفا صبر کنید...
