پارت بیست و سوم :

تاکسی زرد رنگی مقابلم توقف کرد، در عقب رو باز کردم و نشستم.
با حرص غریدم‌:
- چیکار کردی فرزاد؟ تو چرا اینجوری هستی؟
صداش جدی شد:
- چیو چیکار کردم؟ درست حرف بزن بینم.
نیم نگاهی به راننده مسن انداختم و صدام رو پایین آوردم:
- چرا با مریم کات کردی؟
تند و بی‌ملاحضه جواب داد:
- به تو مربوط نیست.
یکه خورده جواب دادم:
- تو شب تهدید کردی فرداش عملیش کردی!
خندید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ....

    1

    ما هم گرم می خوریم

    ۳ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    اصلا گرمش یه چیز دیگس🤗

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    2

    ما شیر برنج رو سرد میخوریم چجوری شما گرمش میکنید 😐😐😐💔

    ۳ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    این جریان همون حلیمی که یه عده با نمک میخورن یه عده با شکر😂

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️