فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت بیست و دوم :
سعید قابلهای روی پاش گذاشته بود و نگاهش به مسابقه فوتبال بود.
کنارش نشستم و گفتم:
- استقلال و پرسپولیس؟
دهنش پر بود پس فقط به تأیید سر تکون داد.
علاقه ای به فوتبال نداشتم ولی تفریح دیگهای هم نبود و حوصلم سر رفته بود.
گوشواره رو توی کولهم انداختم و با پاکت تخمههای آفتاب گردون برگشتم و کنار سعید نشستم.
بالاخره ساره هم از اتاق بیرون اومد، سلام آرومی داد که سعید
لطفا صبر کنید...
