فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت بیست و یک :
- اه بده منم ببینم، حوصله ندارم وحید بده به من.
با کلافگی چشم باز کردم و روی تشک نشستم.
باز صبح شد سر و صدای خونه ما هم شروع شد.
هنوز خوابم میاومد، یه چشمم رو نیمه باز نگه داشتم و خواب آلود و گیج دنبال گیره موهام میگشتم که در اتاق بیهوا باز شد و سعید و پشت بندش وحید وارد شدن.
با صدای گرفتهای گفتم:
- مگه مسافرت نبودید؟
سعید: کمیل گفت چی شده ماهم برگشتیم.
موها
لطفا صبر کنید...
