شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت صد و چهل :
هستی از فرط خنده خم شده بود و دست روی دلش گذاشته بود.
- فقط یه خوبی داشت.
اسمش بسم الله بود.
اگه زنش می شدی دیگه جِن مِن دور و برتون پیدا نمی شد.
تک خنده ای کردم و سری از روی تاسف تکان دادم.
این پسر دیوانه بود.
هستی به سختی لا به لای خنده گفت :
وای... حااا... حامی تو رو خدا بسه... آی دلم.
حامی عطسه ای صدا دار کرد و چند درجه به طرفم چرخید.
سرش را که بلند کرد، با من چشم در چشم
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
^_^
4دوستان میشه بگین کی حامی به هستی گفت که آرکان خواستگارشه؟؟😲😲😭😭😠😠
۶ سال پیشRAHAII
13عزیزم رمان راجب آرامش و حامیه و اون قسمت رو فرضی گرفته و تو پارت ها نبوده! دیگه وارد حاشیه نشید قضیه راجب آرامش و حامیه😐
۶ سال پیششیرین
4عزیزم قسمت قبلی تو حیاط خونه آرامش حامی قضیه خواستگاری آرکان را به هستی داشته میگفته که آرامش از حرفهاشون میفهمه درباره خواستگاری دارن حرف میزنن
۶ سال پیشنرگس
5اوف.... بازم قشنگ بود فقط تا کی چشم انتظار قسمت های جذابش باشیم؟
۶ سال پیش.Naznim
3جونم شعور
۶ سال پیشمحدثه
5عالی بود ..خوبه که ارامش به فکر هستی بود👌🤤❤️
۶ سال پیشآرام
9به به آرامش داره یخش باز میشه
۶ سال پیشتنهاےِمغرور
17الان نگفتی آرامش جونم😁😔😪😥😰
۶ سال پیشM
24وای اگه آرامش بگه😱بیچاره آرکان
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

mbi
0ادامش کوووووووووووووو