پارت سی و سوم :

لیلا
از یک طرف شکم طوبا روز به روز بزرگتر می‌شد از یک طرف حال نازخاتون هر روز بهتر.
نازخاتون بیشتر ساعات روز را در اتاقش، خود را با خیاطی مشغول می‌کرد. کم کم در و همسایه برایش لباس می‌آوردند که بدوزد.
یک آن به مغزم خطور کرد پیراهن‌های طوبا را هم بدهم او بدوزد. اما خودم خنده‌ام گرفت. چنین چیزی امکان نداشت. بین طوبا و او، دیواری سنگیِ خراب نشدنی کشیده شده بود. هر چند دیگر حرف و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    چه خبره خدا ب دادبرسه

    ۳ سال پیش
کپی شد!