من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت پنجاه و ششم :
با حرکت دست یک نفر روی دستم از خواب بیدار شدم. چشمام را که باز کردم مادرم را بالای سرم دیدم. به محض دیدنم چهره مهربان و نگرانش جایش را به یک چهره خشن و عصبانی داد.
بغضم ترکید و بین گریههایم ناخواسته گفتم:
- ببخشید مامان
همان یک جمله کافی بود تا عصبانیت مادرم فوران کند و بگوید:
- چی رو ببخشم نغمه؟...تا پام رو گذاشتم توی بیمارستان زن عموت برگشته میگه دخترت دسته گل به آب داده، او
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
2چرا عقد نکردن خوب *** کردن عقد می کرد راحت تر بودن الان
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خریتی خواهرم خریت
۳ سال پیشاسرا
2نغمه چندماه باردارفقط نگران جنین که اول استرس الان گریه توهین
۳ سال پیشآمینا
2پیمان مارمولک زنگ بزنن بهش ببینن چرا طلاق داده ای بابا دختر که نبوده یه زن مطلقه بوده *** شده شما رضایت بدین عقد هم میشه صدرای بیچاره رو تو بیمارستان ول کردن
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Aa
1👏👏👏🙏⚘⚘⚘