دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت بیست و هفتم :
الکساندر به خودش آمد و آرام به طرف ساموئل برگشت. ساموئل که تا آن لحظه هنوز در حال مشت کوبیدن به دیوار الکتریسیته بود و الکس را صدا میزد با دیدن چهرهاش شوکه شد و دستش در هوا ثابت ماند. زمان برای لحظاتی متوقف شد. قلبشان محکم در سینه میکوبید. الکساندر مقابل ساموئل قرار گرفت. نگاهش پر از خشم و هیاهو بود. ساموئل توان حرکت کردن نداشت و تقلا میکرد. ناگهان دیوار در کسری از ثانیه محو شد! ذرات س
لطفا صبر کنید...
