پارت بیست و هفتم :

الکساندر به خودش آمد و آرام به طرف ساموئل برگشت. ساموئل که تا آن لحظه هنوز در حال مشت کوبیدن به دیوار الکتریسیته بود و الکس را صدا میزد با دیدن چهره‌اش شوکه شد و دستش در هوا ثابت ماند. زمان برای لحظاتی متوقف شد. قلبشان محکم در سینه می‌کوبید. الکساندر مقابل ساموئل قرار گرفت. نگاهش پر از خشم و هیاهو بود. ساموئل توان حرکت کردن نداشت و تقلا می‌کرد. ناگهان دیوار در کسری از ثانیه محو شد! ذرات س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️